نام = گمنام شهرت=سرگردان محل صدور=دنیای فراموش شده شماره شناسنامه=بی مفهوم محل تولد=محراب غم نام مادر=فرشته غم نام پدر=کوه رنج جرمم=به دنیا امدن محکومیت=زندگی کردن زمان رهائی=مرگ و قاتل=جدائی منبع=بزرگترین وبلاگ عاشقانه ............................................................................... بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي -------------------------------------------------------------------------------- روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است -------------------------------------------------------------------------------- شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود -------------------------------------------------------------------------------- در عاشقي گريز نباشد ز سوز و ساز استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم عشق دردانه است و من غواص دريا ميكده سر فرو برده ام در آنجا تا كجا سربر كنم
من آن رودم که تنها آب دارم ، نگاهی خسته و بی تاب دارم ، من عشق نور دارم در دل اما ، فقط تصویری از مهتاب دارم. من در این کلبه خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش. توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد. باز در کلبه ی عشق، عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک ، چشم مرا جاری کرد. خون که قرمزه رنگ عشقه اما اشک که بيرنگه درد عشقه. اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را... آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟ عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است. ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟ تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي. هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي. خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد وقتي ميگويد دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود. دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
با سلام خدمت دوستان گلم امروز میخوام یه سایت بزرگ که خودم هم اونجا فعالیت میکنم به شما دوستان معرفی کنم هر چیزی که بخواین در این سایت پیدا میشه گفتم شما هم بی نصیب نمونین و لذتشو ببرین
شما دوستان گرامی برای ورود به سایت میتونید از دو آدرس زیر استفاده کنید
دلم خیلی گرفته است. دلم آنقدر گرفته و غمگین است که می خواهم فقط گریه کنم، می خواهم آنقدر فریاد بکشم که صدای شکستن دلم به کل دنیا برسد، می خواهم با فریاد خویش، به همه دنیا بگویم که وجودم دیگر طاقت ندارد و تحمل خودم به خاطر فراق از سمیرا، تمام گردیده است. می خواهم بگویم که دیگر تحمل این دنیای بدون سمیرا، برایم صفائی ندارد. امروز که با خودم سخن می گفتم و به وضعیت خویش وسمیراتفکر می کردم دیدم که خیلی آدم بدبختی هستم که حتی نمی توانم با سمیرا عزیزم عشقبازی نمایم، حتی نمی توانم به چشمان زیبایش نگاه کرده و به او بگویم که چقدر دوستش دارم، حتی نمی توانم احساس درونی خویش را تقدیم وجود زیبایش نمایم. دلم خیلی گرفته است. یک عمر است که تمامی احساس خودم را در خود پنهان نموده ام و به کسی اظهار عشق و علاقه نکرده ام فقط به این دلیل که روزی که به فرد مورد علاقه ام رسیدم فقط احساسات خودم را به او ابراز نمایم. فقط به او بگویم که عاشقت هستم و دوستت دارم. پیش معشوق خودم شرمنده نباشم و تمامی وجودم را تقدیم او نمایم ولی الان که عاشق معشوق خویش و سمیرا عزیزم شده ام حتی به او نیز نمی توانم همچو احساسی را منتقل نمایم.
ناراحتی سمیرا خیلی برایم سخت است. اگر سمیرا ناراحت باشد کل دنیا روی سرم خراب می گردد و می خواهم فقط بمیرم تا ناراحتی او را حس نکنم و نبینم. به خصوص که این ناراحتی از من باشد. سمیراهمه چیز من است، سمیرا همه بود و نبود من است. سمیرا تنها بهانه بودن من در این دنیا است. او تنها دلیلی است که می تواند مرا در این دنیا نگه دارد. تنها دلخوشی من در این دنیا، سمیرا و عشق او می باشد. تنها هدف من هم در این دنیا، شادی سمیرا می باشد. سمیرا همه زندگی من است. او فردی است که همه چیز را بخاطر او فدا می کنم و از همه چیز و همه کس خودم می گذرم. چون بالاتر از او فردی را در این دنیا نمی بینم.
دلم از خدا هم خیلی شکسته است که مرا می بیند و عشق مرا باور دارد ولی هیچ کمکی به من نمی کند تا به سمیرا عزیزم برسم. او بخوبی می داند که عشق من، عشقی پاک و بدون هر گونه ایراد می باشد. ولی کمکی نمی کند که به سمیراعزیزم برسم. من سمیرا را با کل وجودم می پرستم و برایش می میرم و همیشه می خواهم که شاد و خوشحال باشد و هیچ ناراحتی نداشته باشد.
دلم خیلی گرفته است. وجودم آنقدر پر از درد و ناراحتی گشته است که کل شیرازه وجودم از هم گسیخته است. دلم از خودم گرفته است. دلم از خویشتن خود گرفته است. دلم حتی از خدا هم گرفته است. از او که همه چیز را می بیند، از او که همه چیز را درک می کند ولی با سکوت خویش، آتش بر وجودم زده ومرا دل خسته تر از این دنیا می کند. دلم خیلی شکسته است. اصلاً این دل باید بشکند. دلی که ارزشی برای کسی ندارد. حتی خدا هم ارزش زایدالوصفی بر این دل قائل نیست. دلم با اینکه عاشق سمیرا است و برای او می میرد ولی حتی خدا هم بر این دلم ارزشی قائل نیست. اشک چشمانم نیز گویای همین واقعیت است که دلم حال و هوای عجیبی دارد. وجودم احساس خستگی از این دنیا می کند. احساس می کند که در زندان این دنیا با عشق و سمیرا خویش، تنها گردیده است و کسی نیست که این زندان را به آزادی مبدل کرده و مرا به سمیرا برساند.
سمیرا همه چیز من است. او همه هستی و دلیل بودن من در این دنیا است. او تنها بهانه بودن من در این دنیا است. من دنیای بدون سمیرا را نمی توانم تحمل نمایم. زمانی که سمیرا، دلش از من بگیرد و از من ناراحت باشد آنقدر به هم می ریزم که فقط می خواهم بمیرم تا ناراحتی سمیرا را حس نکنم چون ناراحتی او، مرا دیوانه می کند. عشق من به سمیراعشقی پاک و ماندگار است. من به خاطر او، از همه چیز گذشتم و می گذرم. من به خاطر او، از تمامی شادی های زندگی گذشتم و می گذرم. دیگر این دنیا ارزشی برایم ندارد و بودن یا نبودن آن، برایم فرقی ندارد. دنیای بدون سمیرا، زندانی بیش نیست. ای کاش در آتش می سوختم ولی دنیای بدون شبنم را تحمل نمی کردم. زمانی که خنده بر لبان سمیرا عزیزم ببینم انگار همه چیز عالم هستی را به من هدیه می دهند و زمانی که ناراحتی را بر روی رخ همچو گوهر او ببینم انگار کل دنیا بر روی سرم خراب می گردد. من به خاطر رسیدن به سمیرا، به غیر خود سمیرا، همه را مقصر می دانم. من سمیرا را با کل وجودم می پرستم و امر او برایم، از هر دستوری بالاتر است. ولی افسوس که ارزشی برای سمیرا ندارم. افسوس که حتی او نیز عشق مرا باور ندارد. افسوس که کل وجودم می سوزد ولی حتی سمیرا عزیزم نیز، سوختن مرا نمی بیند. سمیرابرایم، عزیزترین و بهترین فرد دنیاست و همیشه هم خواهد بود. سمیرا فردی است که تمامی ذرات وجودم، عاشق و دوستدار او می باشد. من کل وجودم را به خاطر او می دهم. من همه چیز خودم را به خاطر او می دهم. ای کاش برایم فرصتی بوجود آید تا کل وجودم را تقدیم سمیراعزیزم نمایم. ای کاش زمانی که این دنیا را ترک می کنم در آغوش سمیرا آرام گیرم. ولی افسوس ...
دلم خیلی گرفته است. احساس سوزش در دل خویش می کنم و خودم را در میان دردهایی که برایم پیش آمده است می بینم. زمانی که به خودم نگاه می کنم و به سمیرا عزیزم می نگرم و دوری خودم را از گوهری مثل او حس می کنم دیوانه تر می شوم. آنقدر دیوانه می شوم که لحظه ای نمی خواهم در این دنیا زنده بمانم. سمیرا همه هستی و تنها دلیل بودن من در این دنیا است. اگر امید وصال او در من وجود نداشت خیلی وقت پیش از این دنیا رفته بودم. مگر می شود که فردی مثل من عاشق شبنم بشوم و اکثر خوبیهای وجود او را درک نمایم و به این نتیجه برسم که بهتریم و زیباترین فرد برایم در این دنیا می باشد و خودم را دور از او احساس کنم ولی با تمامی این شهود دل بتوانم این دنیا را تحمل نمایم.
سمیرا فردی است که با تمامی وجودم برای او می سوزم و برخی اوقات است که آنقدر برایش گریه می کنم که از خود بی خود می گردم. اگر اشک چشمانم نیز تمام شود برایش خون گریه خواهم کرد. من نمی توانم دوری او را تحمل نمایم ولی کسی نیست که مرا از این فراق به وصال برساند. حتی خدا هم مرا یاری نمی رساند و مرا در بین این همه درد و رنج فراق از سمیرای عزیزم، به تنهائی و غربت سپرده است. خدا بهتر از همه می داند که من چقدر سمیرا را دوست دارم و چقدر به او عشق می ورزم. او بهتر می داند که تمامی حرفهایم درباره عشق سمیرا، از ته دلم و از اعماق وجودم می باشم. او بهتر می داند با این وضعیتی که برایم پیش آمده است یا باید مرا به سمیرا برساند و یا ترک این دنیا را نصیب من گرداند. چون واقعاً تحمل دوری از سمیرا را ندارم.
خودم را در این دنیا تنها احساس می کنم و تنها کسی که برایم مانده است سمیرا و عشق او می باشد. به همین علت نرسیدن به او، مرا از تمامی چیزهای دیگر نومید کرده و هیچ امیدی برای زنده بودن نخواهم داشت. برای چی و برای کی باید زنده بمانم. زمانی که برای فردی مثل سمیرا با تمام وجودم می میرم و نمی خواهم دنیای بدون او را لحظه ای ادامه دهم تحمل این شرایط برای من خیلی سخت می باشد. سمیرا و عشق او کل وجودم را به تسخیر خویش درآورده است و تمامی اجزای وجودم را در سلطه خویش گرفته و تنها چیزی که می تواند مرا به آرامش برساند فقط و فقط وصال به سمیرا می باشد نه چیز دیگر.
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و هرگز از تو رنجور نخواهم شد که چرا نیستی...
چرا که تو را دوست دارم........دیوانه وار عاشقت شدم....مجنونت شدم......
چرا که مهربانی را با تمام وجود در تو لمس کردم...........با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی......... و اگر تو نبودی....هرگز عاشق نمی شدم.............و طعم عاشقی را نمی چشیدم.............
نه...نه... هرگز قلب من از عشقت رویگردان نمی شود.......چون من عاشقی را با تو تجربه کردم........سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است..........و اگر با مژگانت اشاره ای بکنی.........فرسنگها راه را خواهم پیمود........برای یک لحظه دیدن روی ماهت........چرا که شب عشق بسیار طولانی است و من دگر تاب این جدایی را ندارم.........این را بدان که روزی قلبم در آرزوی تو می سوزد و خاکستر میشود....
آنگاه که از برابر دیدگانم دور می شوی.........خورشید وجودت پنهان می گردد......
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرد....... و مرا به دنیای غریبی می برد.....
همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگیم را گلباران کرده است.....عطرافشان کرده است.....
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کردم.....
محبوبم.......همیشه به انتظار دیدنت خواهم ماند.............همیشه....
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز
بارها قسم خوردم که نام تو را بر زبان نیاورم اما افسوس که همیشه قسم هایم با نام توست....... بارها قسم خوردم که بی حضورت ترانه بخوانم اما بغض نگذاشت......... بارها قسم خوردم که رد پایت را از صفحه زندگی ام پاک کنم اما پررنگی وجودت مانع شد.......بارها قسم خوردم که برای نبودنت شعر بسرایم اما افسوس که تو خود قافیه ی زندگی ام بودی...... بارها قسم خوردم که نشانت را از تیتر کارهایم خط بزنم اما افسوس که تو خود متن وجودم بودی........بارها قسم خوردم که از تو روی برتابم اما دریغ که هر سو نگریستم جز تو کسی نبود.........چند لحظه پیش قسم خوردم که دیگر در وصفت ننویسم اما.............اما باز هم نشد
امروز هم روزي از روزهاست که در آن دختري عاشق پيشه قصد نوشتن دارد
من با وجود تمام خستگي ها ميخواهم عشقت را فرياد کنم
عشق رسواگر خود را
مهربان دلبندم مدتهاست که برايت ننوشته ام و البته از تنبلي من بوده
بايد متني مينوشتم براي عزيزي چون تو که بيصبرانه صدا و نوشته هاي مرا انتظار ميکشي
بايد برايت کلمه دوست داشتن را کلمه به کلمه هجا کشي ميکردم و عشق را بارها و بارها بخش ميکردم و به تو ميگفتم د و س ت َ ت د ا ر َم 9 حرف است ولي من که محاسبات رياضي خوب نميدانم تو را به اندازه تمام انگشتانم يعني 10 تا دوستت دارم . 10 براي من انتهاي دوست داشتن است عدي است برابر بينهايت در بيشترين شکل ممکن
و عشق تنها يک بخش است و تو يگانه عشقم هستي و من عاشق تو هستم چرا که تو محاسني داري که در کس ديگري نيافتم و قلبم را يکجا به تو دادم باشد که عشق تو در قلبم خانه کند و ويرانخانه قلبم با حضورت گلستان شود
مهربان من دوباره با تو از عشق گفتم و دلم برايت تنگ شد
دوباره از عشق گفتم و فهميدم خدا يکي است و يک قلب به من داد تا آگاهانه نه از سر جبر قلبم را به يک نفر هديه دهم ، کسي که قلبي دارد که جايگزين قلبم کند.